السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

33

جواهر البلاغة ( فارسى )

اى صاحب ريسمان و سوزنى كه در غير جنگ و دشمنى فرو مىبرى آيا اسب بالابلند و لاغراندامى كه [ كرهء ] زيبا و باريك‌شكمى را در پى داشت ، ديدى ؟ در اين نثر ، چندين واژهء غريب به كار رفته است . چون واژه‌هاى « نصاح » ، « خيفانة » ، « قبّاء » و « حاسن » . 9 - كتب احدهم لصديقه يقول : يا أحبّ صواحبى و أعززهم علىّ ، يؤلمنى ان أصبح مقصوبا عنك هذا الإقصاى ، و انت منّى بمنزلة الروح من الجسد . يكى از اعراب ، به دوستش نگاشت : اى محبوبترين و عزيزترين همدمهايم اين‌كه روز را آغاز مىكنم و تا اين اندازه از تو دورم ، آزارم مىدهد ؛ با اين‌كه تو مرا چون جان در پيكرى . در اين عبارت ، « صواحب » جمع « صاحب » است و بر خلاف قياس بر وزن فواعل آمده است . و « اعززهم » بر خلاف قانون ، بدون ادغام آورده شده است و مىبايست « اعزّزهم » باشد . تمرين ( ج ) 1 - اىّ أجزاء هذين البيتين غير فصيح : الف - أصبحت كالثوب اللّبيس قد اخلقت * جدّاته منه فعاد مذالا « 1 » ب - رمتنى مىّ بالهوى رمى ممضع * من الوحش لوط لم تعقه الاوالس « 2 » 1 - كدام يك از اجزاء اين دو شعر ، فصيح نيست : الف - چونان جامهء پوشيده شده‌اى گشته‌ام كه تازگيهايش كهنه و ( نازك و باريك ) و خوار گشته است . به كار آمدن واژه « مذال » در اين‌جا نابجاست . ب - « مىّ » به سبب عشق ، مرا چونان ماندهء صيدى كه از حيوانات چابك وحشى بر

--> ( 1 ) . اين شعر از ابن رومى است . « لبيس » : پوشيده شده . « اخلقت » : كهنه شده است . « جدّة » : صفت جامهء نو است . « مذال » : خوار شده . ( 2 ) . اين شعر از « ثعلب » است . « لوط » : سبك و تند . « اوالس » شتران ماده و تند است . ابن منظور ، شعر را با واژهء « ممضع » با عين ، ضبط كرده است . و در پاورقى آن ، « لم تعقه الاوانس » نقل شده است . لسان العرب ، ج 8 ، ص 339 .